روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

544

شرح شطحيات ( فارسى )

مصوّر كردم آن لقبى كه روزى در تفكّر اين فصول غريب بودم . به تنها نشسته بودم . آنگه از راه ديدهء معنى كلاه‌دار شطّاح حسين بن منصور ديدم . مرا بستود به زبان غيب و حقايق فهم . آنگه به آخر گفت « عرفت ( حقيقة ) القرمس و ( قطعت ) بادية البصر . » « 4 » بعد از آن خرّم شدم . دانستم كه از من راضيست . ( 1041 ) در شطحيّات او بعد از آن گوش اثير از نكت « 6 » الهام قدس پر كردم ، و عالم از جواهر اصداف حكم در كردم . بهر ذرّه‌ئى در كون مرا آيينه‌ئى شد ، از غيب غيبى مرا معاينه شد . از لسان وصال مىشنيدم ، و با أهل جلال مىگفتم . خاطرى كه عقل و جان مؤنس اوست ، با چنين عروس انس گيرد ، و ازو نصيحت عشق بپذيرد ، و در زواياى مراقبت بنشيند ، تا عقل در غيب اين بحر غوّاصى كند ، و دل در صفاى اين ميدان تركتازى كند . ( 1042 ) آخر اين كتاب تمام شود به كلماتى چند كه مصطلح « 13 » رمز صوفيان عاشق است . اين اشارت تركى تركان عشق است كه در مستى بىرنج از سرّ گنج گنج گويند ، مختصرى بىتطويل حقايق . آن را شرحى لطيف گفته شود - ان شاء اللّه تعالى - زيرا كلماتى چند است كه ظروف اسرارست و مشحون بأنوار ، تا سامع فهم عبارات قوم بشناسد ، و اشارت ايشان بداند ، كه آن لغت را رموز كنوز لطائف احكام ( و ) منازلات اسرار احوال است ، و مباشرات احكام ، و ارادات

--> ( 4 ) عرفت ( حقيقة ) القرمس و ( قطعت ) بادية البصر : عرفت القرمس و باديت البصر SM ن . ك . به ماسينيون ، كتاب الطواسين ، ص 107 ( 6 ) نكت S : نكث M ( 13 ) مصطلح M : مصلح S